ذبيح الله صفا

1235

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

بود « 1 » ولى از ترجمهء مذكور اثرى در دست نيست مگر آنچه از آن‌كه على الظّاهر در كتاب جوامع الحكايات نقل شده است . دهستانى دومين كسى است كه كتاب مذكور را بپارسى درآورد . وى كتاب خود را « جامع الحكايات » ناميد و همچنانكه گفتيم اين ترجمه را به عزّ الدين طاهر بن زنگى فريومدى تقديم داشته و بعد از شرح مستوفايى كه دربارهء « دستور اعظم صاحب السيف و القلم منبع الجود و الكرم مالك رقاب الامم . . . مركز العزّ و العلاء عزّ الدّنيا و الدّين علاء الاسلام و المسلمين المخصوص بعناية ربّ العالمين طاهر بن زنگى الفريومدى . . . » داده چنين نوشته است كه چون اهل زمانهء او كه بشدّت و بلامبتلى بودند در كنف عنايت و حمايت وزير مذكور از مصائب نجات يافته بدولت و فراغت و آسايش رسيده‌اند ، رأى ارباب و اصحاب هنر بر آن قرار گرفت تا مجموعه‌يى از نظم و نثر پرداخته گردد « تا در مستقبل روزگار كسانى كه بمحنتى و شدّتى گذشته وقوف يابند وثوق ايشان بكرم ايزد سبحانه و تعالى در اميد گشايش آن شدّت مضاعف شود » . پس باتفاق تأليف چنين كتابى را به « حسين بن اسعد بن الحسين الدهستانى المؤيّدى » حوالت كردند و او براى تهيهء مطالبى كه شايستهء چنين تأليفى باشد مدّتى رنج برد تا در اثناء اين جستجو بر مجموعه‌يى بلغت عرب تصنيف ابو الحسن على بن محمد المداينى كه مجموعا از پنج ورق بيش نبود دست يافت . موضوع آن كتاب احوال كسانى بود كه « بشدّت و بلايى مبتلى بوده‌اند و بعد از آن آن غم بشادمانى و آن سختى به آسانى بدل گشته است » ، و اسم آن مجموعه « الفرج بعد الشدّة و الضيقة » بود ، و علاوه‌براين بكتابهاى متفرّق ديگرى كه داراى مطالبى از همين قبيل بود مراجعه و حكاياتى بر آن اضافه كرد « و آنچه ابو الحسن علىّ المداينى در مجموعهء خود از حكايات آورده بود و آنچه از كتب متفرقه در تواريخ » يافت ، با اشعارى كه در آنها بود به فارسى نقل كرد و از خود نيز ابياتى بر آنها افزود و در آخر هر حكايت نيز نتيجه‌يى را كه از آن بدست مىآمد اضافه كرد « و اشعار عربيه و

--> ( 1 ) - رجوع شود بگنجينهء سخن ، دكتر صفا ج 1 ، چاپ دوم 1350 شمسى ، ص 68